تبلیغات
خانه ی شهیدان - مطالب افلاكیان


























خانه ی شهیدان

مقام معظم رهبری:امروز زنده نگه داشتن یاد شهداء کمتر از شهادت نیست .




شهید ایرج دستیاری اولین رزمنده دفاع مقدس است که جان خویش را برای دفاع

از میهن خویش کف دست گذاشت .ونام خویش را برای همیشه در تاریخ جنگ

تحمیلی ثبت وضبط نمود. لازم به ذکر است این شهید بزرگوار اهل شهر امیدیه

در استان خوزستان میباشد. نامش همیشه جاوید وراهش پر رهرو باد.


عشق را بـا خـون خـود كردی تـو معنـا ای شهیـد!

خـویـش را بـردی بـه اوج عـرش اعـلا ، ای شهید! 

زنـدگی  تسلیم   تـو  شد ، مــرگ خــالی از عــدم

زنـده تــر از تـو نمی بینـم بـه دنیــــا ای شهیـــــد! 

در كـلاس عشـق تــو ، استــادهــا  بنشستــه اند

كـــز تـو آمـوزنــد  ســــرمشق  الفبـــا،  ای شهید! 

نــور  می پــاشی  بسان   مــاه   بــــر   قصر  امـل

عشـق می نوشد ز تـو عــاشقترین ها ای شهید! 

مـأمـن   جــانْ پَـرورت  ،  ســـــرمنــزل   مقصـــودها

حـــاصلی از  بــاورت  ، روح   تـجلّا ای شهیـــــــــد! 

عـــالمی حیـــران بـه شور و عشقبــــازی های تـو

گلشنـــی حسرت بـــه دیـدار تـو رعنـا، ای شهید!

جــز خــدا واقف نـشد بـــر  اوج  عـرفـان تــــو  كس

چــونكه گشتـــه عـاشقت آخـر خـدا را ای شهیـد! 

تیــغ    هیبت  مـــی زنـی انـدیــــشه ی فـرعُوْن را

بـا   ید   بیضائی ات ، مانند  موسی(ع) ای شهید! 

تـو عظیـم و اعظمـی ، عـاری  ز نـقصان و عـــــدم

تــو شریف و اشرفی  چون شاخ طوبی ای شهید!

موج موج از تــو سرازیــر است بــر رگهــای عـشق

شور سرمستی كـه در خــونست پیـدا ای شهید! 

بــی تـــــو  مـــی میـــــرد  جـهان   عزّت و امّیــدها

بـی تـو   می خشكد   گـل  راز  تـمنّـا   ای  شهید!

تـو مــراد و عــــارفــــی در  گـــلسِــتان    معـــرفت

جـلوه ی  روح    تو را خواهم تماشا ای شهیــــــد!

بـر تـهیـدستـــان ، نـگاهــــــی از  حضور    پـاك بـاد

چـشم   یـاری دارد  از  عشق   تو  دادا ای شهید!

 



نوشته شده در چهارشنبه 17 آبان 1391ساعت 06:46 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 




حاج صفر قلی رحمانیان پیر ترین رزمنده دفاع مقدس است که در سال 1285شمسی در فسا به دنیا آمد.


این عزیز رزمنده در هفتادمین بهار زندگیش به مدت 66ماه درجبهه های نبرد حق علیه باطل حضور


یافت ونام خیش را در دفتر جهادگران فی سبیل الله ثبت وضبط نمود. تا سال گذشته که ایشان درسن


105سالگی بود از حیات ایشان مطلع بودم لکن از آن به بعد اطلاعی ندارم لکن او هم مانند سایر


عزیزان رزمنده همیشه در دل وجان ماو مردم ما یاد ونامش زنده وجاوید خواهد ماند.

این عزیز بزرگوارمی فرمود: شهدا چون با نماز مأنوس بودند آسمانی شدند.....

نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر 1391ساعت 02:20 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 



کم سن وسالترین شهید دفاع مقدس کسی نیست جز شهید علی جرایه از استان ایلام که شاید از لحاظ

سن کوچکترین باشد اما از نظر روح ومقام بزرگترین است در زیر چند خطی از وصیتنامه این

عز یز را میگذارم باشد مرضی خدا وشهید عزیزمان قرار بگیرد.
 در مهم‌ترین و برجسته‌تر ین قسمت وصیتنامه جوان‌تر ین شهید دوران دفاع مقدس، شهید علی جرایه،

 آمده است: پیروی از ولایت فقیه را فراموش نکنید.

شهید علی جرایه در وصیتنامه خطاب به پدر و مادرش آورده است: پدر و مادر عزیزم به خدا سوگند تا آخرین

نفس وتاآخرین قطره خونی که در بدن دارم با دشمنان اسلام می‌جنگم.

پدر و مادر عزیزم توصیه‌ام به شما این است که صبر و استقامت داشته باشید و تقوا را پیشه خود کنید. از شما

می‌خواهم که پیرو همیشگی امام عز یز باشید و نگذار ید که امام تنها بماند. اگر سعادت این را داشته باشم که در

که دررکاب حسین زمان به سوی معبود بشتابم برای من گریه وزاری نکنید وبدانید که با آگاهی این راه راپذیرفتم

  و چون مسئولیت پاسداری از خون شهدا را بر دوش خود حس می‌کردم به جبهه شتافتم تا قسمتی از بار

 مسئولیتی که بر دوشم بود انجام دهم.

این سرباز کوچک خمینی(ره) در بخش دیگر از وصیت نامه خود چنین می‌نویسد: پدر و مادر عز یزم به خدا سوگند

تا آخر ین نفس و تا آخرین قطره خون که در بدن دارم با مزدوران بعثی صهیونیستی که دشمنان خدا هستند

به جنگ بر می خیزم ، سوگند به خداوند متعال به یاری مسلمانان و محرومان جهان می‌رو یم.

به امید پیروزی رزمندگان اسلام، امام را دعا کنید.

چهارم، بهمن‌ماه سال 1362 علی جرایه.

شهید علی جرایه متولد سال 1350 در سال 1362 در منطقه چنگوله در عملیات والفجر پنج در سن 12 سالگی ب

به درجه رفیع شهادت نائل شد.


یادش گرامی وراهش پر رهرو باد.



نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور 1391ساعت 07:07 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

سلام خدا برتمام شهیدان کربلای ایران بخصوص شهید حاج احمد کاظمی که از همان ابتدا تا انتها با

عهدی که با ولایت بسته بود پایدارماند،این شهید والامقام مطیع محض ولایت بود وهیچگاه ولی زمان

خویش را تنها نگذاشت وسرانجام جان عزیز خویش را در این راه فدا نمود واطاعت بی چون وچرای

خود ازولایت راثابت نمود.




وتو چه عاشقانه محو درولایت مولای زمان خویش شدی...



وتو مصداق آیهُ شریفهُ .رجال لا تلهیهم تجارة ولابیع عن ذکرالله بودی.....



وتو این وفاداری رابارها اثبات کردی.....



وسرانجام پاداش این اطاعت از ولایت را با شهادت گرفتی...




و رهبر معظم انقلاب هم اوج محبت خویش به شما را چنین ابراز نمود...



نوشته شده در جمعه 27 مرداد 1391ساعت 12:02 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

ضمن عرض تبریک به مناسبت میلاد امام زمان-عج- مناسب دیدم یادی کنم که از دو شهید والا مقام

دفاع مقدس شهیدان مهدی باکری ومهدی زین الدین که از سربازان مخلص امام زمان -عج-بودند و

با نثارجان خویش این خلوص را به اثبات رساندند.



سلام خدا برشما که در راه معبود ازهمه چیزتان گذشتید.امروز با خود اندیشه کردم چه بنویسم

پست جدید چه بگذارم نمی دانم چه شد که ناگهان به ذهنم رسید در روز میلاد منجی عالم بشریت

مهدی فاطمه علیهما السلام از شما دو شهید بزرگوار بنویسم از شمایی که هم نام عزیز فاطمه اید

این ناگهانی نبود این را عنایت خاص امام زمان میدانم.عنایتش به شما نه من حقیر سر تا پا گناه

درمورد شما و زندگیتان، رشادتهایتان بسیارگفته ونوشته اند. امروز من فقط خواستم یادی هرچند

کوتاه از شما دلاوران این سرزمین ولایت مداروکشور امام زمان عج کرده باشم. شمایی که

رضایت معبود را به غضب خلق انتخاب کردید شمایی که همه چیزتان برای او بود نه دنبال نام

ونشان بودید نه ریاست وسیادت. قلبتان خانه خدا بود وخدا مهمان دلتان.مرادتان پیر جماران بود

وخلقی مریدتان. نمازتان عروج بود و دعایتان مستجاب، روحتان بلند وآسمانی بود ودلتان دریایی

اما خوشا به حالتان نماندید که این روز را ببینید روزگار خودمان را می گویم که شما را زود

فراموش کردیم .اسیر هوی وهوس، پست ومقام شدیم وانگار نه انگارکه برای این ارزشها کسی

چون شما جان عزیزش را فداکرده، آه چقدر ازشما دور شدیم، وشما چقدر به خدا نزدیک.برایمان

دعا کنید تا بتوانیم راهی که شما رفتید را ادامه دهیم وفردای قیامت شرمنده شما شهدای عزیز نشویم

آب دریا را اگر نتوان کشید              هم به قدر تشنگی باید چشید.





نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر 1391ساعت 12:12 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

هفتم تیر ماه سالروز شهادت مظلومانه شهید آیت الله دکتر بهشتی وهفتاد ودونفر از یارانش

را تسلیت عرض می نمایم.




ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.



نوشته شده در چهارشنبه 7 تیر 1391ساعت 05:17 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

  به مناسبت سالروز شهادت دکترمصطفی چمران

  


آخرین مناجات شهید چمران قبل از شهادت


خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر

انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از

هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی

بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو

رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است  و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است .

درد، دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و

فراموشی را از بین می برد، انسان را متوجه وجود خود می کند .

انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند، فراموش می کند که  بدنی ضعیف و ناتوان دارد که در مقابل

عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی

بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان

احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز

خود، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستمی رو گردان

نمی شود. اما درد، او را به خود می آورد؛ حقیقت وجودش را می فهمد و ضعف و زوال و ذلت خود را درک

می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و

آن را توجه نمی کند.

خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را

درک کنم.
خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ

است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده

کنم.
خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا

از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی

خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم.

ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت. با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و

دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از

همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی

سبقت از رقیبان ربوده اید، می دانم فداکارید، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت

صاعقه وار به حرکت در می آئید، اما من آرزوئی بزرگتر دارم، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم،

به حرکت در آئید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این

پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه

دلخواه برسانید. ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من

خدمت کرده اید، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید.

ای پاهای من سریع وتوانا باشید، ای دستهای من قوی ودقیق باشید، ای چشمان من تیزبین وهوشیار

باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس، مرا ضعیف وذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر

با قدرت و اراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق

وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را

دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید، آرامشی ابدی. دیگر شما را زحمت نخواهم داد.

دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.

دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه

نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و

آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات

رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می جوشد، می لرزد، می سوزد و خاکستر می شود.

اشک شده ام و دیگر هیچ؛ به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک، ریخته شوم واز وجود

اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد.

یادش گرامی وراهش پررهروباد.




نوشته شده در پنجشنبه 1 تیر 1391ساعت 11:53 ق.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

 سردار رشید سپاه اسلام شهید محمد بروجردی اعلی الله مقامه الشریف




اولین وصیت نامه اول شهید "محمد بروجردی ":

بسمه تعالی

این وصیتنامه را در حالی می‌نویسم كه فردایش عازم سنندج هستم با توجه به این كه چندین بار در عملیات شركت

كرده بودم و ضرورت نوشتن وصیتنامه را حس كرده بودم ولی هم فرصت نداشتم و هم اهمیت نمی‌دادم، ولی

نمی‌دانم چرا حس كردم كه صرفا اگر ننویسم، گناهی مرتكب شده‌ام، لذا بدینوسیله وصیتنامه خود را در مورد خانواده

 و برادران آشنا می‌نویسم.

با توجه به این كه حدودا شش سال است وارد مبارزات سیاسی و نظامی شده‌ام و به همین خاطر نسبت به خانواده‌ام

رسیدگی نكرده‌ام، بخصوص - همسر و فرزندانم و از همین وضع همیشه احساس ناراحتی می‌كردم و هیچ وقت هم

نتوانستم خود را قانع كنم كه مسئولیت‌ را رها كنم و بدینوسیله از همه آنها معذرت می‌خواهم و طلب بخشش دارم از

 حقی كه به گردن من داشته‌اند و نتوانستم این حق را ادا كنم ولی این اطمینان را به خانواده‌ام می‌دهم كه هرگز از

ذهن من خارج نشده‌اند و فكر نكنند كه نسبت به آنها بی‌تفاوت بوده‌ام، ولی مسئولیتهای سنگین‌تر بود.

 در خواستی كه از همسرم دارم، این است كه فرزندانم را خوب تربیت كند و آنها را نسبت به اسلام دلسوز بار آورد ...

 از مادرم درخواست بخشش دارم، زیرا از دست من ناراحتیها دیده و هیچوقت این فرصت پیش نیامد كه بتوانم به ایشان

رسیدگی لازم را بكنم و از كلیه برادران و خواهران كه من را می‌شناسند درخواست دارم كه برای من از خدا طلب

بخشش كنند، شاید به خاطر حرمت دعای مومنین خداوند از تقصیراتم بگذردو احساس می‌كنم بار گناهان و خطاها بر

دوشم سنگینی می‌كند. بخصوص دعای آن كسانی كه پاسدارند و به جبهه می‌روند و از كسانی كه در جزئیات زندگی

 من بوده و با من برخورد داشته‌اند درخواست دارم برادرانی كه از من بد دیده‌اند در گذرند و یا اگر كسی را سراغ دارند

كه از من بد دیده نزدش بروند و از او رضایت بگیرند.

و دیگر این كه مقاومت را فراموش نكنند كه خداوند تبارك و تعالی بار سنگین انقلاب اسلامی را بر دوش ملت مسلمان

 ایران گذاشته است و ما را در آزمایش عظیم قرار داده است. این را شهیدان بسیاری بخصوص در این چند سال اخیر به

 در و دیوار ایران نوشته‌اند و اگر مقاومتهای آنها نباشد همانطور كه امام فرمودند، بیم آن می‌رود كه زحمات شهدا به

هدر رود و اگر چه آنها به سعادت رسیدند و این ما هستیم كه آزمایش می‌شویم و دیگر این كه با تجربه‌ای كه ما از صدر

 اسلام داریم، كه به خاطر عدم آگاهی مسلمین درس عبرت باشد، با دقت، كلمات این روح خدا را كه خط او خط رسول

خداست دقت كنند.

وجود امام امروز برای معیار است. راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنیا و آخرت است و من با تمام وجود

این اعتقاد را دارم كه شناخت و مبارزه با جریانهایی كه بین مسلمین سعی در به انحراف كشیدن انقلاب از خط اصیل و

مكتبی آن را دارند به مراتب حساستر و سخت‌تر از مبارزه با رژیم صدام و آمریكاست. وصیتم به برادران این است كه

سعی كنند توده مردم كه عاشق انقلاب هستند، از نظر اعتقادی و سیاسی آماده كنند كه بتوانند كادرهای صادق

انقلاب را شناسایی كنند و عناصری كه جریانهای انحرافی دارند، بشناسند كه شناخت مردم در تداوم انقلاب حیاتی

است .
والسلام

دومین وصیت نامه اول شهید "محمد بروجردی ":

بسمه تعالی


وصیت‌نامه اینجانب محمد بروجردی (پدر دره گرگی) پس از حمد خدا و طلب استغفار از او كه برگشت همه به سوی

اوست و درود بر محمد و آل او و درود بر امام امت و درود بر همه شهیدان تاریخ، از همه برادرانی كه در طول عمرم با

آنها تماس داشته‌ام، طلب آمرزش می‌كنم. هر كس كه این وصیت‌نامه را می‌خواند، برای من طلب آمرزش كند، زیرا من

از این دنیا ناگاه با بار خالی می روم. و بعد از من همسرم سرپرستی خانواده را به عهده دارد و حقوق و مقدار ارثی كه

دارم،‌به او می‌رسد، به غیر از مبلغی 7000 ریال (هفت صد تومان) كه باید به مادرم بدهد و در صورت فوت همسرم

برادر كوچكترم عبدالمحمد سرپرستی دو فرزندم را به عهده گیرد و از اینكه نتوانسته‌ام برای خانواده بطور كلی مثبت

باشم، از همه پوزش می‌طلبم و طلب آمرزش می‌كنم، والسلام.


وسرانجام این عقاب تیز پرواز كردستان در روز اول خرداد 1362از زمین به آسمان پر كشید

وبه خیل یاران آسمانی خویش پیوست. روحش شاد ویادش گرامی

نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد 1391ساعت 06:31 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 


                                      
                     وصیت نامه ی شهید حاج محمد ابراهیم همت
به نام خدا
نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیکی با خدای چرا که ان الله اشتری من المومنین.
من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را د قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادرانی که در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.
عزیزانم!این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شرکت در خوزستان و جریان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقیقا دو سال در کردستان هستم .مثل این است که دیگر جنگ با من عجین شده است.
خداوند تا کنون لطف زیادی به این سراپا گنه کرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است.اکنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه کنید:
1-اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد با اینکه نتوانستم در طول دورانی که همسر انتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا کرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
2-امام مظهر صفا پاکی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشدزیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.
3-هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.
5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
حقیر محمد ابراهیم همت
1361/2/26





نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت 1391ساعت 06:25 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

سال 1380بدكه مقام معظم رهبری تشریف آورده بودند اصفهان اون روز محمدتقی طاهرزاده هنوز زنده بود

آقا به دیدار این جانباز رفتد وباهاش صحبتهایی داشتند حیفم اومد ازش بگذرم بخونیدولذت ببرید كه چنین رهبری داریم







آقا رفت بالای سر تقی؛ دستی روی پیشانی‌اش كشید و ذكری گفت؛ تقی چشمانش را باز كرد و او را تماشا كرد. آقا گفت «در آستانه بهشت، دم در بهشت، بین دنیا و بهشت قرار داری شما؛ خوشا به حالت».

جانباز شهید محمدتقی طاهرزاده در شهریور 1349 در شهر اصفهان چشم بر این دنیای خاكی گشود؛ از هفت سالگی كار كرد، تا سوم راهنمایی درس خواند و در هفده سالگی یعنی در اسنفد 1366 به جبهه رفت.
در تیرماه 1367 در شلمچه دچار موج‌گرفتگی شد و حدود یك ماه بعد به عالم بی‌هوشی رفت.
دوران بی‌هوشی این جانباز، 18 سال به طول انجامید. در طول این مدت آنچه بر شگفتی این واقعه می‌افزود، پرستاری عاشقانه پدر وی بود.
در این 18 سال كه محمدتقی‌ بر روی تخت خوابیده بود، با همان دو چشم نافذش همه تنهایی‌های پدر و مادر را پر می‌كرد.
سرانجام این آزمون سخت در خصوص این دو پدر و پسر به پایان رسید و محمد تقی در اردیبهشت 84 به كاروان شهدای دفاع مقدس پیوست.

مقام معظم رهبری در چهاردهمین سال بی‌هوشی محمدتقی طاهرزاده بر بالینش حاضر شدند،



ادامه این خاطره را به روایت پدر شهید محمدتقی طاهرزاده بخوانید: دو سه سال بود آقا نماینده‌اش را می‌فرستاد اصفهان برای سركشی به تقی.
. با این حال ما چشم‌انتظار قدم‌های مبارك خودش بودیم. هر روز برای دیدار لحظه‌شماری می‌كردیم. تا این كه سال 80 فرا رسید و آقا تشریف آورد اصفهان.

همه اهل كوچه می‌دانستند برای دیدن تقی خواهد آمد؛ به همین خاطر صبح تا شب كشیك می‌كشیدند تا آقا را ببینند. سرانجام انتظار به پایان رسید و آقا خیلی ساده تشریف آورد. همسایه‌ها به او خوش‌آمد گفتند و او تشكر كرد، احوالپرسی كرد، بعد وارد منزل شد؛ دستی روی پیشانی‌اش كشید و ذكری گفت؛ تقی چشمانش را باز كرد و او را تماشا كرد. چه ارتباط خوبی با آقا برقرار كرد! از خوشحالی زبانم بند آمده بود. نمی‌دانستم چه بگویم. این دومین خوشحالی بزرگ دوران زندگی‌ام بود. یك بار ورود امام به ایران و حالا ورود آقا به منزلمان.

آقا به تقی گفت؛ «در آستانه بهشت، دم در بهشت، بین دنیا و بهشت قرار داری شما»‌ نكته‌بین‌ها فهمیدند كسی كه دم در بهشت باشد، مگر یك لحظه هم هوس بازگشت به دنیا به سرش می‌زند؟ مگر كسی این حال خوش را با همه دنیا عوض می‌كند؟ نكته بین‌ها از همان لحظه منتظر شهادت محمد‌تقی بودند.

آقا حدود چهل دقیقه كنار تخت تقی نشست. هرچند بهشتی بودن او را بالای سر خودش گفته بود، با این حال به ما دلداری داد و گفت: ما منتظر خبرهای خوشی هستیم. آقا تقی، چهار سال پس از این دیدار زنده بود. این دلداری آقا باعث شد ما با امید و انرژی بیشتری به او رسیدگی كنیم.



«محمدتقی! میشنوی آقاجون؟
میشنوی عز یز؟
میشنوی؟
در آستانه‌ی بهشت، دم در بهشت، بین دنیا و بهشت قرار داری شما؛
خوشا به حالت...»



روحش شاد وراهش پر رهرو باد




نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت 1391ساعت 05:44 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 



سائل : سلام حاجی امروز برای آخرین مرتبه مزاحم می شوم شما

را با

حال خوش وخوبی كه دارید تنها می گذارم اگر برای ما واماندگان

نصیحتی دارید بفرمایید ما سرتا پا به گوشیم.

حاجی : وعلیكم سلام من از خود چیزی برای گفتن ندارم اما از

 قرآن

خطاب به مردان ایمانی می گویم كه چشمان خود را ازدیدن

نامحرمان بپوشانند.قل للمومنین یغضوا من ابصارهم

وخطاب به زنان مومنه می گویم .كه مانند مردان دیدگان خود رااز

 دیدن نامحرم

بپوشانند وزیوروزیبائی خود را مگر آنچه ظاهر است نمایان نكنند

ومقنعه های خود رابرگریبان خود بیفكنند ..آیات 30و31نور

وخطاب به همه ی مردم می گویم این فرمایش امام را فراموش

 نفرمایند

كه فرمود: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی

نرسد

برشماست كه حضرت سید علی را تنها نگذارید .

سائل :حاجی ازشهدا برایمان نمی گویی در چه حالند؟

حاجی: احیاء عند ربهم یرزقون نزد پروردگارشان روزی می خورند

سائل: حاجی از امام وفرزندانش خبر دارید؟

حاجی: هم درجات عندالله . آنان نزد خدا درجاتی دارند

سائل :حاجی در پایان اگر كلامی مانده بفرمایید تا استفاده كنیم.

حاجی :نعمتهایی را كه خدا به شما داده به یاد آورید وبه پیمانی كه

 باخدا

بسته اید وفاداربمانید واز خدا بترسید كه بازگشت همه به سوی

 اوست





نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت 1391ساعت 03:15 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 



سائل : سلام حاجی امروز خیلی دلم گرفته نمی توانم چیزی

از شمابپرسم . پس هرچه می خواهد دل تنگت بگو

حاجی : عجب تازه شدیم مثل هم من هم دلم گرفته وقتی

میبینم خون شهداء داره پایمال میشه دیگه یادی از شهید

وشهادت به میون نمیاد بی حجابی همه گیر شده وخلاصه

یاد ونام شهداء به فراموشی سپرده شده ویه عده با یاد ونام

شهدا دارن نون میخورن خیلی دلم تنگ میشه وبغض گلوم

را می گیره .

سائل : حاجی برای اینكه از این دلتنگی خلاص بشم می فرمایید

چیكار كنم ؟

حاجی : الا بذكرالله تطمئن القلوب یادخدا آرام بخش دلهاست

سائل : حاجی سلام ما را به امام وشهداءبرسان وبگوهرچه

باشد ما صبر پیشه می كنیم

حاجی : وسلام علیكم بما صبرتم . سلام بر شما برآنچه برآن

صبر پیشه می كنید

نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391ساعت 06:12 ق.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 



سائل : سلام حاجی چرا زانوی غم به بغل گرفته ای ؟چه شده؟

حاجی :چرازانوی غم به بغل نگیرم كه میبینم یاد ونام شهداءدرحال فراموشیست
وصیت شهداءدرموردحجاب وولایت فقیه عمل نمی شود چرا ناراحت نباشم

وقتی می بینم چادر كه امانت حضرت زهرا سلام الله علیهاست مهجور مانده
ولی فقیه كه یكی از اصول عهد نامه ی رزمندگان بود اینگونه غریب واقع شده
سائل : حاجی شما می فرمائید چه كنیم تا عمل به وصیت نامه شهداء كرده باشیم

حاجی : گفتم كه الف گفت دگر هیچ مگو
           
             درخانه اگر كس هست یك حرف بس است

دیروزگفتم معلومه اهل تلاوت قرآن نیستی خوب خودم می گویم چیكار كنید

اطیعوالله واطیعواالرسول واولی الامر منكم . واقاموا الصلاة وایتاء الزكاة

سید علی را تنها نگذارید . امروز هم بس است بروم حا محمد ابراهیم وحاج احمد

منتظرند فردا بر میگردم .

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391ساعت 11:50 ق.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 



سائل :سلام حاجی میبینم خنده برلب داری چه شده اتفاق شیرینی افتاده كه ما ازآن بی خبریم؟

حاجی:چرا نخندم درحالیكه وعده الهی به تحقق پیوسته!

سائل:وعده الهی ! كدام وعده ازچه صحبت می كنید؟

حاجی:معلوم است اهل خواندن قرآن نیستید یاكه می خوانید اما تدبرنمی كنید!

سائل:حاجی دلم رفت بفرمایید تا بدانم در قرآن چه باید می خواندم كه نخواندم یاتدبر نكردم؟

حاجی:آیه 169آل عمران را می گویم كه خداوند می فرماید:گمان نبرید كسانی كه در راه خدا

كشته شده اندمرده اندبلكه زنده اند ونزد پروردگارشان روزی می خورند.

حال علت خشنودی من را فهمیدی چرا نخندم در حالیكه مهمان پروردگار شده ام برسر خوان لطف

وكرمش روزی می خورم در جوار دوست آرمیده ام

سائل:حاجی برای ماهم دعا كن تا مانند شما شویم آخر ما مهمانی پروردگارمان رادوست داریم

حاجی:عجبا معلوم شد قرآن نمی خوانی من با آیه 20سوره قیامت جوابتان را می دهم.

كلا بل تحبون العاجله چنین نیست كه شما می پندارید بلكه شما دنیای زود گذر را دوست دارید


ایام فاطمیه است باید بروم تا درعزای حضرت زهرا سلام الله علیها درمحفل انبیاء واولیاءشركت


كنم تادیداربعد خدانگهدار.



نوشته شده در جمعه 1 اردیبهشت 1391ساعت 04:04 ب.ظ توسط سائل الشهداء | نظرات ()
طبقه بندی: افلاكیان 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin